|
گرافیگ و عکس های من
|

بیست شعر بر گزیده در عرصه مسابقات جهانی - مترجم: زرین تاج پناهی نیک
طرح جلد و صفحه آرا: علی باقری
نشر دنیای نو - خشتی - افست
دوتا از شعرهای این کتابو که خیلی دوستشون دارم حیفم اومد اینجا نذارمشون
قلبی از جنس نان
من در نانوایی، قلبی دیدم از جنس نان،
قلبی بزرگ، گرم و خوشبو
و فکر کردم: " اگر من قلبی از جنس نان داشتم
چندین کودک می توانست آن را بخورد!
یک لقمه برای تو، دوست من
برای تو که گرسنه ای!
یک لقمه از این نان قلبی برای توست
و برای تو، و برای تو، و برای تو!"
به کودکی که گرسنه است و می ترسد
کافی نیست که بگویی: "دوستت دارم."
وقتی کودکی گریان را می بینی
کافی نیست بگویی: "طفلک بیچاره."
اگر قلب من از جنس نان بود
چندین کودک می توانست آن را بخورد!
و تو ای فرمانده
چه چیز مانع از آن می شود که
بمب هایت را به شکل نان نسازی؟
آنگاه در پایان جنگ ها، هر سربازی
می توانست خوشحال به خانه باز گردد
با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.
اما این فقط یک رویاست
و دوست گرسنه ی من هنوز هم می گرید
آه اگر قلب من از جنس نان بود!!!
آننا سولدی (۱۱ ساله از ایتالیا)
نپرس چرا
مامان، دو تکه کیک به من داد
من یک تکه از آن را پنهان کردم
نپرس چرا.
بابا، لباسهای زمستانی را تنم کرد
من آن ها را پاره نمی کنم
نپرس چرا.
برادرم چند صفحه ی موسیقی برایم فرستاد
من زیباترین آهنگ را انتخاب کردم
نپرس چرا.
شبها تمام آنها را کنار تختم می گذارم
و به رویایم اجازه می دهم
که از زیر لحاف با سرعت پرواز کند
نپرس چرا.
از "او" می خواهم تا کیک را بخورد
و لباسهای پشمیم را به" او" می دهم
تا از باد و برف در امان بماند
و باهم زیباترین آواز را می خوانیم
اگر می خواهی بدانی که "او" کیست
برو از بابابزرگ "اندرسن" بپرس
"او" همان دختر کوچولویی است که کبریت می فروشد.
لی یو کیان کیان (۹ساله از چین)