|
گرافیگ و عکس های من
|

مستندی از وحید موساییان با موسیقی فریدون شهبازیان
افست - اندازه: ۱۰۰ در ۷۰ سانتیمتر
سفارش دهنده: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

نوشته حسین کیانی - اندازه رقعی - افست - انتشارات سنا

استفن لیتگر - مترجم: شاپور عظیمی - اندازه رقعی - افست - انتشارات سنا
از مردن خیلی می ترسید و از اعدام نفرت داشت. می گفت: اعدام واسه سلامتی خیلی مضره، سریع آدم رو میکشه، حتی از سرطان و ایدز هم خطرناکتره، تا حالا کسی از اعدام جون سالم بدر نبرده. خدابیامرز تصمیم گرفته بود تا آخرین لحظه ی زندگیش، زنده بمونه.
عصبانی بودم که در رو محکم باز کردم و به مادرم گفتم: مگه نگفتی که خدا مهربونه و به ما دست داده، چشم داده؟ اگه مهربونه چرا دو تا دست داده؟ نمیتونست چهارتا دست می داد که هم دوچرخه سواری کنم و هم بستنی بخورم؟ ببین چی به سر لباسام اومد!
پشت دار قالی بود، دست از کار کشید و چاییش رو ریخت تو نعلبکی، یادم نمیاد مادرم خندید یا به فکر فرو رفت!
بچه گیش خیلی زمین می خورد، ما محلش نمیذاشتیم. دست و پا چلفتی بود که نگو!
حالا که زمین خوار بزرگی شده اصلا تحویلمون نمی گیره.